classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11CF-96B8- هیئئت جوانان انصارالمهدی عج روستای نسر
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيکي:
پیوندهای وبگاه
» بصیرت
» ارزشی ها
» هفته نامه پرتو سخن
» دانلود کتاب الکترونیکی
» پایگاه جامع اسلامی
» روزنامه کیهان
» هفته نامه صبح صادق
» امام خامنه ای
» نائب الامام
» هفته نامه 9 دی
» رجانیوز
» روشنگری
» تلخندک
» شهدا
» شهدا
» ولایت فقیه
» مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
» خبرگزاری مهر
» شناخت رهبری
» سیدعلی
» سایت مشرق
» وبلاگ حسین شریعتمداری
» پایگاه اینترنتی احادیث
» پورتال جامع استفتائات
» کانال کمیل
» نسل سوم گردان کربلا
» پژوهشگر انقلاب
» سازمان پدافند غیر عامل
» بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء
» قطعه26
» پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام خامنه ای
» باشگاه خبرنگاران
» طب سنتی
» شفیق فکه
» فروشگاه کتاب دفاع مقدس
» خادم الشهدا
» سایت خبری تابناک
» شهید آوینی
» پایگاه خبری اخلاق نیوز
» پایگاه اینترنتی دیده بان
» موسسه راهبردی دیده بان
» پایگاه خبری تجلیلی598
» پایگاه مقاومت سایبری شمس حزب الله
» پایگاه تخصصی دفاع مقدس
» زندگی زیبای رهبری
» نسر سرخ
» صالحین پایگاه شهید غلامزاده نسر
» جامعه طلاب و روحانیون نسر
» قالبهای مذهبی
» قالب مذهبی ثامن تم
» بنیاد هابیلیان
» پایگاه فرهنگی نصر 19
» وبلاگ شهید برونسی
» گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
» تبیان
» موسسه عماد
» فروشگاه اینترنتی ابصار
» نجیب پوشان
» سایت خبری تحلیلی برهان
» سایت تحلیلی صابر
» کروه سایبری ترویج حجاب و عفاف
» سایت تحلیلی رویش
» پایگاه خبری تحلیلی غریو
» پایگاه فرهنگی مذهبی کربلا
» صراط نىوز
» خانه حجاب
» چارقد
» زمین دلتنگ و مهدى بیقرار است
» مجاهى سايبري
» پایگاه رسمی عفاف
» خبرگزاری تسنیم
» خبرگزاری فارس
» موسسه فرهنگی خیبر
» سامانه جامع عفاف و حجاب
» موسسه فرهنگی نرم افزاری آرمان
» سامانه اطلاع رسانی سراج 24
» پایگاه تحلیلی انقلابی ارزشها
» پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت صدرا
» موسسه پژوهشی فلسفه و حکمت ایران
» پایگاه اراده ملی
» پایگاه تحلیلی عمارها
» هیئت نوجوانان انصار المهدی عج
» وبلاگ راز رهبر
» بوی عطر سیب
» علامه مصباح یزدی
» دکتر حسینی شاهرودی
» استاد حسن رمضانی
» خبرگزاری دفاع مقدس
» خبرگزاری بسیج
» سایت ساجد
» مستضعفین تی وی
» حامد زمانی
» جلگه رخ
» نوستالوژی روستای نسر
» فاتحان
» دانلود فیلم سینمایی دفاع مقدس
» دانلود فیلم 2
» اشعار زیبای دفاع مقدس
درباره ما

بسم رب الصالحین
همه ما میدانیم که از دیر باز تا ... دو جبهه حق و باطل رو در روی یکدیگر صف آرایی داشته اند . و هر کدام در تلاش بوده اند تا بر دیگری چیره شده و او را مقهور نمایند.
تکیه جبهه باطل بر شیطان و دسایس اوست و در جبهه دیگر خدا و رهنمودهایش.
خاکریزهای این نبرد هر زمانی در عرصه ای ظهور و بروز دارد و در هر زمان این نشانه بصیرت توست که بدانی جبهه حق در کجاها خاکریز زده است و تو در کدامین رده و عرصه در این نبرد میتوانی این جبهه را تقویت نمایی.
پس بیندیش وظیفه ات چیست و در پی انجامش باش که در پیشگاه حضرت صاحب(عج) روسیاه نباشی
یا علی : حمید قلی زاده
نویسندگان
پیوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

سیاسی
classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11CF-96B8-

جستجو

دوستان من

طراح قالب
چهار هزار شهید
دیگر امکانات
حمید قلی زاده
+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1395 و ساعت 10:2 | بدون نظر کجا میرید؟
+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1395 و ساعت 10:0 | بدون نظر کجا میرید؟
+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1395 و ساعت 9:57 | بدون نظر کجا میرید؟
+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه نهم دی 1394 و ساعت 9:16 | بدون نظر کجا میرید؟

شعر بصیرت آهنگران

حاج صادق آهنگران از یادگاران هشت سال دفاع مقدس در مراسم یادواره شهدای تخریب گیلان و نیز در حسینیه عاشقان ثار الله قائم شهر اشعاری در باب بصیرت خواندند که در زیر می آید:

… کربلا جاری است در طول زمان

کربلا یعنی نبردی جاودان

کربلا یعنی سرافرازی غرور

عزت و مردانگی عشق و شعور

کربلا یعنی عطش یعنی گذشت

کربلا فتح المبین والفجر هشت

ای برادر های ایمانی سلام

باشمایم نور چشمان امام

یادتان هست آسمان دلتنگ بود

آری آری جنگ بود و جنگ بود

بر دهان انگشت حیرت بود جنگ

آزمایشگاه غیرت بود جنگ

هرکه در دل شور دیگر داشت، رفت

عاشقی را بود باور داشت رفت

رفت تا کاری اباالفضلی کند

رزم و پیکاری اباالفضلی کند

بگرزد از خویش بالاتر رود

بیشتر از پیش بالاتر رود

آی مردم سور عاشورا است این

سوز عشق و آه و واویلاست این

نبض عاشوراست در دست غدیر

ما همه هستیم سرمست غدیر

باز تکرار غدیری دیگر است

حیدر ما نیز شیری دیگر است

با علی مصداق جاء الحق شدیم

مست از آن باده مطلق شدیم

با علی ما فتح خیبر داشتیم

فتنه را از پیش رو برداشتیم

استخوان در چشم و خاری در گلوست

فتنه های دیگری در پیش روست

عده ای از حال خود غافل شدند

از کمینگاه احد غافل شدند

ناگهان جاده دست انداز شد

یک مسیر انحرافی باز شد

یک طرف نیرنگ عمر و عاص ها

یک طرف اما سکوت خاص ها

هر دو بی رحمانه برما تاختند

قلب مولا را به درد انداختند

یاعلی ای مقتدای خاص و عام

یا علی ای حجتت برما تمام

عده ای را از تو تردکردند باز

با تو نه با خویش لج کردند باز

از نفس افتاده در رخوت شدند

تا اسیر قدرت و ثروت شدند

خواب یا بیدار خور خور می کنند

مهدویت را تمسخر می کنند

وای برآنها که پیمان بشکنند

هم نمک خورده نمکدان بشکنند

حوریان دیو سیرت کیستند؟

این خواص بی بصیرت کیستند؟

غرق در خواب زمستانی شدند

پیرو اسلام ایرانی شدند

کیستند اینان علی را منکرند

هم ولایت هم ولی را منکرند

کیستند این نارفیقان کیستند؟

ظاهرا از ما و با ما نیستند

شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد

کی خدا را می شود اندیشه کرد

آه ای نا باوران خیره سر

ای کج اندیشان از خود بی خبر

شاخه ای بودید و آخر خم شدید

شیر بی یال و دم و اِشکم شدید

گر که حزب الله یاری کردتان

سیل بودید و به سد آوردتان

گر بسیجی ها به میدان آمدند

مردم از هر قشر هم پیمان شدند

جمله از مهر ولایت بود و بس

نه شما نه دیگران نه هیچکس

خلق با امر ولی شد یارتان

تا گره را باز کرد از کارتان

تا شما این گونه قدرت یافتید

وای من روی از علی بر خواستید

زخم خورد از تیغ تان احساس ها

شرمتان باد ای نمک نشناس ها

با شما هستم که بعد از آن ولی

شوکران کردید در کام علی

جز ولایت راه دیگر باطل است

هرکه زین ره دور شد پا در گل است

یا علی صفین را تکرار کن

باز هم این جاده را هموار کن

بازکن پیوند این شالوده را

مشت این قوم ریا آلوده را

یا علی مستان سلامت می کنند

امر فرمایی قیامت می کنند

سر خوش از جام الستت می شوند

خورده وناخورده مستت می شوند

یا علی جان با تو پیمان بسته ایم

عهد با شیرازه ی جان بسته ایم

با سرانگشتت به جوش آییم ما

مثل طوفان در خروش آییم ما

چون تمام مقصد ما مکتب است

راه ما راه حسین و زینب است

پس نه جای خوف باشد والسلام

این دو روز تلخ هم گردد تمام

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1394 و ساعت 8:13 | بدون نظر کجا میرید؟

سعید تاج محمدی از شاعران کشورمان درباره فاجعه تلخ کشتار شیعیان نیجریه چند شعر سروده و به برادران و خواهران مظلوم خود در نیجریه تقدیم کرده است:

 

ای کاش که مایه امید تو شوم

ای عشق! سرانجام شهید تو شوم

ای کاش شبیه شیخ زکزاکی، من

روزی برسد که روسفید تو شوم


**

آغاز همه قیام‌ها «یا علی» است

روشنگر شام تار دنیا علی است

مغضوب یزیدیان و سفیانی هاست

هر کس هر جای این جهان با علی است


**

هر جا مردیست در طرفداری ماست

خون، رود همیشه زنده و جاری ماست

ما زنده به عشقیم، بگویید به خلق

جان دادن ما به جرم بیداری ماست


**


در دفتر عشق، خون، مرکّب‌هاتان

همپای شهیدان شده منصب‌هاتان

همراه شماست تا ابد «روح خدا»

تا نام خمینی است بر لبهاتان

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1394 و ساعت 13:44 | یک نظر

امام خامنه ای( مد ظله العالی)
اینکه می بینید ملت ما شعار مرگ بر آمریکا را فراموش نمی کند به خاطر این است که غفلت از توطئه استکبار جهانی همان و اسیر توطئه شدن همان . مرگ بر آمریکای مردم ما  مثل همان اعوذ با ا... من الشیطان الرجیم است

به دشمنی که لبخند می زند اعتماد نکنیم ؛ آمریکاییها از آنطرف لبخند می زنند و اظهار میل به مذاکره می کنند و از این طرف بلا فاصله می گویندهمه گزینه ها روی میز است . خب چه غلطی ممکن است انجام دهند ؟           امام خامنه ای ( مد ظله العالی)


امام خامنه ای( مد ظله العالی)
آمریکاییها بیشترین ملاحظه را با صهیونیستها دارندو مجبورند ملاحظه آنها را بکنند ولی ما این ملاحظه را نداریم و از روز اول هم گفته ایم که رژیم صهیونیستی را یک رژیم نامشروع و حرامزاده می دانیم


امام خمینی (ره)
حتی اگر در تمام آمریکا مسجد بسازند و بالای گلدسته ها شعار ا... اکبر  قرار بدهند هیچ وقت شعار مرگ بر آمریکا را فراموش نکنیدچون آمریکا شیطان بزرگ است


امام خامنه ای( مد ظله العالی)   
تا ذهن مردم از شعار مرگ بر آمریکا پر است تسلط دوباره آمریکا بر این کشور ممکن نیست


امام خامنه ای( مد ظله العالی)
مبارزه با استکبار که امروز هم مظهر استکبار دولت و رژیم آمریکاست ؛ جزو ذات این انقلاب است


امام خمینی( ره)
ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کردیم


امام خمینی( ره)

از خدا می‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس
 مرگ بر آمریکا و شوروی را به صدا درآوریم.

امام خمینی (ره)
ما میگوییم تا شرک و کفر است مبارزه است و تا مبارزه است ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم ، ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا ا... را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز در آوریم


همواره نبرد حق و باطل بر پاست
هر روز برای شیعیان عاشوراست
مصداق صحیح لعن ا... یزید
امروز شعار مرگ بر آمریکا ست

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در یکشنبه دهم آبان 1394 و ساعت 11:56 | بدون نظر کجا میرید؟

مهدی خرمی/ شعار مرگ بر آمریکا امروز به شعوری تبدیل شده است که مرزها در نوردیده و در مصر و تونس و یمن و لیبی و عربستان و آذربایجان و ... روز به روز عملی تر و نمایانتر می شود.

بخشی از دلایل اثبات حقانیت شعار مرگ بر آمریکا(دخالتهای آمریکا در ایران):


در سال 1830 میلادی آمریکاییها نخستین گامهای غیررسمی برای ورود به ایران را برداشتند و در سال 1833 ساموئل بنجامین اولین مداخله گر رسمی آمریکا در ایران به عنوان کنسول اول آمریکا در ایران آغاز بکار کرد.

در سال 1322شمسی، کوردن هان-وزیرخارجه آمریکا- در نامه ای به روزولت، اهمیت ایران و منافع آمریکا در ایران را بیان نمود. و سرانجام با کودتای 28 مرداد 1332شمسی، آمریکا علنا وارد صحنه ایران شد تا بتواند سهم منافع ملی خود را آشکارا از ایران تامین نماید. بر اساس اسنادی که سالها بعد از کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شد، چهره هایی مانند جان بروس لاک هارت(نماینده سازمان جاسوسی آمریکا)، کرمیت روزولت(رئیس اداره امنیت ملی آمریکا)، جان اچ لی ویت(رئیس بخش ایرانی)، جیمز ای دارلینگ، هندرسون(سفیر آمریکا در ایران) و راجرز گویران از عوامل اصلی کودتای 28 مرداد و تثبیت نظام دیکتاتوری پهلوی در ایران بودند. چپاول و غارتگری بی امان منافع و سرمایه های ملی ایران و مصادره آنها برای تامین منافع ملی آمریکا در طول دوران ننگین پهلوی برکسی پوشیده نیست. اما موضوع بحث ما دخالتهای آمریکا در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است که گوشه هایی از آن در ذیل ارائه می شود:



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در شنبه نهم آبان 1394 و ساعت 12:46 | بدون نظر کجا میرید؟

بارها گفته شد که تا وقتی خدا هست


از کدخدا کاری بر نمیاد

کدخدایی که این روزها حالش خرابتر از اونیه که بتونه

دست یکی دیگه رو بگیره

حال وخیم کدخدا رو میتونید از

   حال-وخیم-کدخدا/ http://www.mostazafin.tv/video/6031/

ببینید و دانلود کنید

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه ششم آبان 1394 و ساعت 11:6 | یک نظر

باتشکر از همه دست اندرکاران هیئت جوانان انصار المهدی (عج) روستای نسر

مخصوصا آقا حجت عزیز که زحمت کشیدندو نواهای شبهای هیئت رو بارگزاری کردند

برای دیدن و دانلود نواهای هیئت جوانان انصار المهدی (عج) نسر و هیئت امام حسن مجتبی (ع)

نسریهای مقیم تربت حیدریه به http://ansarolmahdi313.blog.ir/  مراجعه کنید

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در پنج شنبه بیست و سوم مهر 1394 و ساعت 11:24 | بدون نظر کجا میرید؟

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1394 و ساعت 9:12 | بدون نظر کجا میرید؟

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در پنج شنبه نهم مهر 1394 و ساعت 12:16 | بدون نظر کجا میرید؟



یاران، سبکباران، چه زیبا پر گرفتند
خوش در کف اخلاص جان و سر گرفتند

با جان و دل، چون رو به قربانگاه کردند
خود را همه قربانیِ الله کردند

مَحرم شدند و مُحرم مقصود ماندند
در حالت سجده بر آن مسجود ماندند

حج را چه ابراهیمیان آوازه دادند
حجاج بیت الله، درسی تازه دادند

یاد شهيدان را دوباره زنده کردند
خود را فدای امتی رزمنده کردند

این جان‌سپردن‌ها به ما پیغامی آورد
امواجی از بیداری اسلامی آورد

 
شد مفتضح آل‌سعود، آماده باشید
تا رفتن قوم یهود، آماده باشید

جرثومه کفار اینک رفتنی شد
تابوی استکبار بی‌شک مردنی شد

هر جا که هر دولت درافتد با ولایت
ضرب‌المثل گردد در عالم، بی‌کفایت

مُشت ابوسفیانِ استکبار وا شد
آمال دُور مشرکین باد هوا شد

ما با بنی‌مروان و مرحب در ستیزیم
با دشمنان دین و مذهب در ستیزیم

ما بولهب‌های زمان را می‌شناسیم
شیطان‌پرستان جهان را می‌شناسیم

ما کاخ‌های شیشه‌ای را رَد گرفتیم
رَد سران مشرک و مرتد گرفتیم

امروز با دشمن، مسلمان آشنا شد
سرتاسر جغرافیای دین، منا شد

امروز مسلخ از یمن، تا قلب شام است
از بیت مَقدَس تا دل بیت‌الحرام است

این فتنه‌ها پرورده قوم یهودند
بازیگر این فتنه‌ها آل سعودند

اهل بصیرت بعد از این آماده‌تر شد
این امت آزاده بس آزاده‌تر شد

نسلی که خود را با شهادت روبرو دید
راه شهید کربلا را پیش رو دید

ما کربلا را کعبه دل می‌شماریم
شش‌گوشه را چون قبله دل می‌شماریم

پشت سر رهبر، نماز آنجا گزاریم
پا در رکاب مهدی زهرا گذاریم

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1394 و ساعت 8:3 | بدون نظر کجا میرید؟

هشت مورد از سنت‌های غلط ازدواج که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته

 

۱. مهریه سنگین
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
کسانی که مهریه‌ی بالا برای خانمشان قرار می‌دهند، به جامعه ضرر می‌زنند. خیلی از دخترها توی خانه می‌مانند، خیلی از پسرها بی‌زن می‌مانند، به‌خاطر این‌که این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»، به جای این‌که مهر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد، اوضاع، اوضاع جاهلی خواهد شد.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۸/۱۱
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مهریه‌ی سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن را منسوخ کرد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از یک خانواده‌ی اعیانی است. خانواده‌ی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تقریباً اعیانی‌ترین خانواده‌ی قریش بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی داشت دختر به آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را «سیدة النّساء العالمین» قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین پسرهای عالم که مولای متقیان است می‌خواهند ازدواج کنند، مهریه‌ی ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریه‌ی کم را قرار دادند که اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۲/۲۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مهریه هر چه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیکتر است، چون طبیعت ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست، زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس یک مهریه‌ای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد جوری باشد که همه بتوانند انجام دهند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۵/۱۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی خیال می‌کنند مهریه‌ی سنگین به حفظ پیوند زناشویی کمک می‌کند. این خطاست. اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه‌ی سنگین هیچ معجزه‌ای نمی‌تواند بکند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی از خانواده‌های طرف عروس می‌گویند که ما مهریه‌ی آن‌قدر بالا نمی‌خواهیم ولی خانواده‌ی داماد برای پز دادن و تفاخر می‌گویند نه نمی‌شود! چند میلیون یا فلان‌قدر. خب اینها همه دوری از اسلام است. هیچ کس با مهریه‌ی بالا خوشبخت نشد. این‌هایی که خیال می‌کنند اگر مهریه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، ‌ این‌ها اشتباه می‌کنند. ازدواج اگر چنان‌چه با محبت بود، ‌ با وضعیت درست بود، بی‌مهریه هم متزلزل نمی‌شود. ولی اگر چنان‌چه بر مبنای خباثت و زرنگی و کلاهبرداری و فریب و این چیزها بود، مهریه هر چقدر هم که زیاد باشد، مرد بدجنس زورگو، کاری خواهد کرد که بتواند از زیر بار این مهریه هم فرار کند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۹/۴
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
من از مردم سراسر کشور خواهش می‌کنم که آن قدر مهریه‌ها را زیاد نکنند. این سنت جاهلی است. این کاری است که خدا و رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند. نمی‌گوییم حرام است. نمی‌گوییم ازدواج باطل است. اما خلاف سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اولاد ایشان و ائمه‌ی هدی (علیهم‌السلام) و بزرگان اسلام است. خلاف روش این‌هاست و به‌خصوص در زمان ما که کشور احتیاج دارد به این‌که همه‌ی کارهای صحیح، آسان شود، هیچ مصلحت نیست که بعضی ازدواج‌ها را این‌طور مشکل کنند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲
 
۲. جهیزیه سنگین
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
من گمان می‌کنم این‌که در جهیزیه‌ی حضرت زهرا (علیهاالسلام) این قدر سادگی رعایت شد... این حد را حفظ کردند. این یک جنبه‌ی نمادین داشت. برای این‌که بین مردم مبنا و پایه‌ای باشد برای عمل به آن، تا دچار این مشکلاتی که بر اثر زیاده‌روی‌ها پیش می‌آید، نشوند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۴/۱۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی از خانواده‌های عروس، خودشان را اذیت می‌کنند و به زحمت می‌اندازند و اگر پول هم ندارند به زحمت پول تهیه می‌کنند. اگر پول دارند خرج زیادی می‌کنند، برای این‌که یک جهیزیه‌ی مفصل پر زرق و برقی را مثلاً در  اختیار دخترشان بگذارند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۱۲/۲۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
جهیزیه‌ی زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمی‌کند و هیچ خانواده‌ای را به آن آرامش و سکون و اعتماد لازم نمی‌رساند. اینها زوایای زندگی است. فضولِ زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمت و اسباب مشکل فایده‌ای ندارد.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۹/۱۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مبادا بروید پول قرض کنید، جهیزیه درست کنید. مبادا خودتان را به زحمت بیندازید. مبادا خانواده‌تان را به زحمت بیندازید. مبادا خیال کنید که دخترتان اگر جهیزیه‌اش کمتر از دختر همسایه و قوم و خویش بود، این سرشکستگی است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۸۱/۳/۲۹
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی‌ها سعی می‌کنند که برای جهیزیه بزنند روی دست همه‌ی قوم و خویش‌ها و همسایه‌ها و دوست و آشناها که این هم غلط است... باید نگاه کنید ببینید که چه چیزی درست است، چه چیزی حق است آن را انجام بدهید. چه چیزی حق است؟ یک خانواده‌ی دو نفره یک وسایلی لازم دارند که یک زندگی ساده‌ای داشته باشند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۹/۸/۳
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
انواع و اقسام ریخت و پاش‌ها، زیاده‌روی‌ها، کارهای غلط، جهیزیه‌های سنگین. همه‌جور چیزی را حتماً باید بخرند، بیاورند توی جهیزیه بگذارند، که اقلّاً یک چیز بیشتر از آن دختر خاله‌اش، یا نمی‌دانم خواهرش، یا آن همسایه‌شان یا آن همکلاسی‌شان داشته باشد. اینها از آن غلط‌های بسیار موذی و آزاردهنده است، برای خود انسان و برای مردم. خیلی از دخترها نمی‌توانند به خانه‌ی بخت بروند، خیلی از پسرها نمی‌توانند ازدواج کنند، به خاطر همین چیزها. به خاطر همین گرفتاری‌ها. اگر ازدواج آسان بود، اگر مردم آن‌قدر سخت‌گیری نکرده بودند، بعضی‌ها اگر مهریه‌شان سنگین نبود، اگر این جهیزیه‌های جاهلانه نبود و پدر و مادرها به خیال خودشان برای این‌که مبادا دل دخترشان بشکند، خودشان را به آب و آتش نمی‌زدند، این گرفتاری‌ها برای خیلی از خانواده‌ها پیش نمی‌آمد.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۲/۱۰/۲۶
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
از اول، بعضی‌ها همه‌ی ریز و درشت و لازم و غیر لازم را برای دخترشان به عنوان جهیزیه فراهم می‌کنند که مبادا از دختر فلانی، از نمی‌دانم دختر عمویش، یا از خواهرش یا از جاریش مثلاً کمتر باشد. اینها درست نیست. این کارها غلط است. اسباب زحمت شماست. آن هم زحمتی که هیچ اجری پیش خدا ندارد، مایه‌ی تشکر هم نمی‌شود.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۸/۹/۲
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
نگذارید جهیزیه‌ها را سنگین کنند. دخترها نگذارند. عروس‌ها شما نگذارید. پدر و مادرها هم اگر می‌خواهند، شما نگذارید.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مادرهای عروس‌ها در تهیه‌ی جهیزیه دست نگه دارند، خیلی افراط و اسراف نکنند. نگویند حالا مثلاً دخترمان است، دلش می‌شکند. نه. دخترها خوبند. دخترها نمی‌خواهند. ما بیخود نباید دل آن‌ها را بکشانیم به این سمت که هر چیز قشنگ و لوکس و... حتماً باید برایش تهیه شود.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۹/۱۱/۱۶
 
۳. تجملات زیاد
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
تجملات برای یک جامعه، مضر و بد است. آن کسانی که با تجملات مخالفت می‌کنند، معنایش این نیست که از لذت‌ها و خوشی‌هایش بی‌اطلاعند، نه! آن را کاری مضر برای جامعه می‌دانند. مثل یک دارو یا خوراکی مضر. با تجملات زیادی، جامعه زیان می‌کند. البته در حد معقول و متداول ایرادی ندارد. اما وقتی که همین‌طور مرتب پای رقابت و مسابقه به میان آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز می‌کند و به جاهای دیگر می‌رود.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۰/۴/۲۰
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مگر کسانی که با تجمل عروس و داماد می‌شوند خوشبخت‌ترند؟ چه کسی می‌تواند چنین چیزی را ادعا کند؟ این کارها جز این‌که یک عده جوان را، یک عده دختر را حسرت به دل کند و زندگی را بر این‌ها تلخ نماید، اگر نتوانستند آن‌جور آن‌ها هم عروسی بگیرند تا ابد حسرت به دل بمانند یا اصلاً نتوانند عروسی بگیرند. چیز دیگری نیست... تا آمدند دخترش را بگیرند، چون دستش خالی است، این دختر بماند توی خانه. این پسر دانشجو یا کارگر یا کاسب ضعیف، همین‌طور غیر متأهل بماند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳
 
۴. اسراف
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
برخی، اسراف می‌کنند. می‌ریزند و می‌پاشند. در این روزگار که فقرایی در جامعه هستند، کسانی هستند که اولیات زندگی هم درست در اختیارشان نیست، این کارها اسراف است، زیادی است، بیخود است. هر کس بکند خلاف است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۲/۶/۱۱
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی از مردم با این کاری که می‌شود با آن ثواب برد، گناه می‌برند. با اسراف‌هایی که می‌کنند، با خلاف‌هایی که انجام می‌دهند، با آمیختن این عمل حَسن و حسنه به کارهای حرامی که انجام می‌دهند. حرام همه‌اش هم این نیست که محرم و نامحرم و این چیزها باشد. آنها هم البته حرام است، اما ریخت و پاش زیادی هم حرام است. اسراف حرام است. سوزاندن دل مردمی که ندارند در مواردی واقعاً حرام است. زیاده‌روی کردن، ‌ حرام و حلال کردن برای این‌که بتواند جهیزیه‌ی دخترش را فراهم کند، اینها حرام است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۶/۱۱/۹
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بنده راضی نیستم از کسانی که با خرج‌های سنگین و با اسراف در امر ازدواج، کار را بر دیگران مشکل می‌کنند. البته با جشن و شادی و مهمانی موافقیم ولی با اسراف مخالفیم.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۵/۲۴
 
۵. خرید از مکان‌های معروف به گرانی
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
این دختر خانم‌ها که می‌خواهند جهیزیه درست کنند، برای خرید اسباب سر عقد و جهیزیه، توی این دکان‌های گران‌قیمت بعضی از جاهای تهران، آن محلات گران‌قیمت که معروف است نمی‌خواهم البته اسم بیاورم من می‌شناسم کجاهاست که دکان‌هایش معروف است به جنس گران، اصلاً طرف آنها پا نگذارند. بروند آن جاهایی که معروف به گرانی نیست. این‌طور نباشد که داماد بیچاره را دنبالشان راه بیندازند برای خرید عروس و خرید عقد. متأسفانه از این کارها می‌کنند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۲/۳/۱۹
 
۶. هتل‌ها و سالن‌های پرخرج
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
این هتل‌ها و سالن‌ها و جشن‌های پُرخرج را رها کنید. ممکن است توی یک سالنی هم کسی جشن بگذارد اما ساده، مانعی ندارد. من نمی‌خواهم بگویم حتماً، چون بعضی خانه‌هایشان جا ندارد یا امکاناتش را ندارند ولی اسراف نکنید.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۱۰/۲۷
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
عروسی و عقد و شادی چیز خوبی است. حتی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم برای دختر مکرمه‌ی‌ خودشان مجلس عروسی گرفتند، شادی کردند و مردم شعر خواندند. زن‌ها دست زدند و خوشی کردند. اما نباید در این مجلسِ عقد و عروسی و اینها اسراف انجام بگیرد. یکی از اسراف‌ها همین مجالس عقد و عروسی گران‌قیمت است. در هتل‌ها، در این سالن‌های گران‌قیمت مجالس درست می‌کنند. مبالغ زیادی شیرینی و میوه و خوراکی حرام می‌شود، از بین می‌رود، روی زمین ریخته می‌شود و ضایع می‌گردد. برای چه؟ برای چشم و هم چشمی!؟ برای عقب نماندن از قافله‌ی اسراف!؟
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۲/۱/۵
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
عروسی شیرین، آن عروسی‌ای نیست که توی آن خیلی خرج می‌شود و اسراف زیاد در آن می‌شود. عروسی شیرین، عروسی صمیمانه است. صمیمانه که بود، عروسی شیرین می‌شود. ولو مختصر باشد. یک اتاق دو اتاق توی خانه، قوم و خویش، دوست و آشنا و رفیق دور هم بنشینند، این می‌شود عروسی. این میهمانی‌های مفصل و سالن‌های آن‌چنانی یا توی هتل‌ها، خرج‌های زیاد، جنس‌های گران برای مهمانی، اینها هیچ مناسب نیست. نمی‌گویم ازدواج را باطل می‌کند، نه! ازدواج درست است. اما اینها محیط جامعه و محیط زندگی را تلخ می‌کند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۹/۱۲
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
مگر سابق که این سالن‌ها نبود، این چیزها نبود، توی دو تا اتاق کوچک جشن می‌گرفتند، مهمان‌ها می‌آمدند شیرینی می‌خوردند، ازدواج‌ها بی‌برکت‌تر از امروز بود؟ عزت دخترها مگر کمتر از امروز بود، حالا باید حتماً بروند توی این سالن‌های بزرگ. عیبی ندارد، من مخالفتی نمی‌کنم با این سالن‌ها. من با «تشریفات» مخالفم. حالا بعضی می‌روند توی هتل، از آن کارهای غلط است که لزومی ندارد.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۶/۷/۳۰
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی خیال می‌کنند که تشریفات و تویِ هتلِ چنین و چنان رفتن، سالن‌های گران گرفتن، خرج‌های زیادی کردن، ‌ عزت و شرف و سربلندیِ دختر و پسر را زیاد می‌کند. نخیر عزت و شرف و سربلندی دختر و پسر به انسانیت و تقوی و پاکدامنی و بلندنظری آن‌هاست، نه به این چیزها...
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱
 
۷. لباس عروس گران‌قیمت
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
بعضی‌ها لباس عروس گران‌قیمت می‌خرند. نه! چه لزومی دارد. حالا لباس عروس می‌خواهند، بعضی‌ها لباس عروس را می‌روند کرایه می‌کنند. چه مانعی دارد؟ ننگ دارد؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضی‌ها این را ننگ می‌دانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد، یک چیزی بخرد که یک بار آن را مصرف کند، بعد بیندازد دور. یک بار مصرف! آن هم با این وضعی که بعضی مردم دارند.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۴/۱۰/۴
 
۸. به رخ کشیدن ثروت‌ها
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif 
اگر چنان‌چه در ازدواج بحث مادیات عمده شد، این معامله‌ی عاطفی و روحی و انسانی تبدیل خواهد شد به معامله‌ی مادی. این معامله‌های گران، این جهیزیه‌های سنگین، این چشم و هم‌چشمی‌ها و این به رخ کشیدن ثروت‌ها و پول‌ها که برخی از افراد غافل و بی‌خبر می‌کنند ازدواج را در واقع خراب می‌کنند. لذاست که در شرع مقدس مستحب است مهریه کم گرفته شود که «مَهرُ السّنّة» مورد نظر است.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۷/۱۲/۱۳
 
* ازدواج را آسان کنید
من به همه‌ی مردم در سراسر کشور توصیه می‌کنم که ازدواج‌ها را آسان کنند. بعضی‌ها ازدواج را مشکل می‌کنند. مهریه‌های گران و جهیزیه‌های سنگین ازدواج را مشکل می‌کند... خانواده‌ی پسرها توقع جهیزیه‌های سنگین بکنند. خانواده‌ی دخترها برای چشم هم‌چشمی دیگران جهیزیه‌ها را و تشریفات را و مجالس عقد و عروسی را رنگین‌تر بکنند. چرا؟ اثر این را می‌دانید چیست؟ اثر این کارها این است که دخترها و پسرها بدون ازدواج در خانه‌ها می‌مانند، کسی جرئت نمی‌کند به ازدواج نزدیک شود.
خطبه‌ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در چهارشنبه چهارم شهریور 1394 و ساعت 13:3 | یک نظر

خب بالاخره پس از مدتی چشممون به جمال مکاران زیرک دنیا روشن شد


همان هایی که زیرکانه آتشی را برمی فروزند و دیگران را گرد آن جمع می کنند و خود از دورتر به نظاره و هدایت می نشینند


همان مبدع سیاست تفرقه و آشوب و موجد فتنه یعنی بریتانیای کبیر یا همان انگلیس کوچولو !!!!!!


به همین بهانه میخوایم خدماتی چند از این روباه پیر رو با هم مرور کنیم باشد که به پاسداشت این خدمات مورد تقدیر ملت ها قرار بگیرد. البته دولتها به خاطر مشغله های فراوان اقتصادی !!!!!!!!! و دغدغه های معیشتی که برای مردمشان دارند گاه ممکن است این خدمات انگلیس خودمان را فراموش کنند که البته بر آنان خرده ای نیست . مشغله است دیگر !!!!!!!!!!

ولی مردم که باید قدر دان این زحمات باشند . جهت یاد آوری عرض میکنم . بخوانید :

 

 

راز انحراف مشروطیت
جنبش مشروطه در اصل حركتی برای گسترش عدالت در كشور بود و جز این هدف دیگری نداشت. برهمین اساس علما به عنوان سردمداران این جریان تحصن در اماكن مذهبی ایران همچون حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و حرم حضرت معصومه (س) را برای به ثمر رسیدن این جنبش انتخاب كردند. در چنین شرایطی، سفارت انگلیس وارد جریان شد. بدین ترتیب بسیاری از گروه‌های غیرمذهبی با بست‌نشینی در سفارت انگلستان طرح غربی مشروطه را كلید زدند و انحراف مشروطه از اهداف اولیه‌اش را بنیان گذاشتند.
در همین رابطه دسته‌ای از علما كه آگاه بودند «مشروطه از دیگ پلوی سفارت انگلیس بیرون آمده است» تلاش كردند تا با تطبیق قوانین مشروطه با شرع، مشروطه را مشروعه كنند. گرچه شیخ فضل‌الله نوری كه در راس مشروعه‌خواهان قرار داشت تاحدودی در این امر موفق بود اما در نهایت با توطئه انگلستان، پس از فتح تهران به‌دار آویخته شد. بدین ترتیب به تعبیر آل‌احمد پیكر بی‌جان شیخ بر روی‌دار نمادی از اعتلای پرچم استعمار انگلستان در ایران شد.
فرقه ضاله بهائیت 
تحت‌الحمایه انگلیس
ارتباط بهاییت با قدرت‌های بزرگ دنیا غیرقابل کتمان است به خصوص پیوند آن با انگلیس که مورد اجماع مورخین است. اعطای لقب «سِر» و نشان «نایت هود» توسط دربار لندن به عباس افندی، پیشوای بهاییان، که به پاس خوش خدمتی‌های وی صورت گرفت از واقعیات مسلم تاریخ معاصر است که این خوش خدمتی‌ها شامل تامین آذوقه برای ارتش بریتانیا در قدس، استفاده از نفوذ و نظریات پیشوای بهاییت، جاسوسی بهاییان در ایران برای انگلیس در هنگامه جنگ بین متفقین و متحدین و... است. جالب آنکه پس از اشغال فلسطین توسط انگلیس عباس افندی سلطه انگلیس‌ها را «برپاشدن خیمه‌های عدالت» شمرد و البته انگلیس هم عباس افندی را زیر چتر حمایت خود گرفت، جدا از اعطای لقب و نشان، بهاییان آن دیار مورد توجه و اطمینان کامل مقام‌های انگلیسی حکومت فلسطین بودند و اکثر آنها در مقام‌های حساس دولتی مانند فرمانداری، ریاست ثبت اسناد و ماموریت‌های بالایی در این سرزمین دیده شدند.
کودتای 1299 
و روی کار آوردن رضاخان
از همان آغاز کودتای 1299 نشانه‌های بسیاری دال بر پیوند مجریان کودتا با استعمار انگلیس وجود داشت. اعظم الوزراء از فعالان سیاسی عصر قاجار و پهلوی آورده است که: «کنسول انگلیس در مشهد، هدف از کودتا را مسائلی همچون تمرکز قوای سیاسی و نظامی در پایتخت، تمدید قرارداد نفت، نابودی عشایر، کنار‌زدن رجال شایسته و روی کار آوردن عناصر پَست، و بالاخره تضعیف و محو روحانیت، و جلوگیری از شعائر حیات بخش حسینی(ع) قلمداد کرده است.»!
مخالفت انگلیس با آزادی 
و پیشرفت ایران
مسعود انصاری، از دولتمردان عصر پهلوی، در خاطرات خود تابلوی گویایی از سیاست استکباری بریتانیا را در ایران ترسیم کرده است. وی در این باره می‌نویسد: «انگلیسی‌ها همیشه با هر اصلاحی در ایران مخالف بودند و نمی‌خواستند ایرانی در راه ترقی و تعالی گام بردارد و مانند کشورهای پیشرفته جهان بشود، بلکه سعی داشتند ایران همیشه به صورت خراب باقی بماند. آنها نمی‌خواستند که در ایران صنایعی به وجود بیاید و ما قوه و قدرتی پیدا کنیم. آنها میل نداشتند که در کشور ما قشون منظم و مقتدری به وجود بیاید. آنها به آتش ناامنی‌ها و نابسامانی‌ها در کشورمان دامن می‌زدند، تا ما برای تامین هزینه‌های قشون کشی بیشتر به آنها نیاز پیدا کنیم و بیشتر زیر بار قرض آنها برویم. آنها نمی‌خواستند که اوضاع مالی ایران سر و صورتی پیدا کند. آنها با تغییر تعرفه گمرکی که کاملاً برخلاف مصالح ما و به نفع آنها تنظیم شده بود، مخالفت ورزیدند. آنها با هرگونه اقداماتی از طرف ما برای جلوگیری از دخل و تصرف در منابع نفتی ما مخالفت می‌کردند. آنها می‌خواستند که رژیم کاپتولاسیون در ایران باقی بماند و به لغو هیچ یک از امتیازاتی که به زور یا دسیسه از ما گرفته بودند تن در نمی‌دادند و با در دست داشتن بانک شاهنشاهی ایران، می‌خواستند که بر سرنوشت اقتصادی و مالی کشور ما حاکم باشند.خلاصه، آنها می‌خواستند که آقا باشند و بر ما فرمانروایی بکنند.»!
نقش چرچیل نخست وزیر انگلیس در ایران
چرچیل نخست وزیر انگلیس در سه مقطع مهم تاریخ ایران مؤثر بود. در زمان خرید سهام «دارسی» برای دولت انگلیس چرچیل وزیر دریاداری بود و با حمایت صهیونیست‌هایی چون سر مارکس ساموئل رئیس کمپانی شل این امتیاز را خرید. در ماجرای کودتای ١٢٩٩ شمسی چرچیل وزیر جنگ بود و با حمایت شبکه صهیونیستی دولت لوید جرج و یرد ریدینگ یهودی نایب السلطنه هند، کودتا را به فرجام رسانید و سپس دیکتاتوری پهلوی را در ایران مستقر کرد. بار سوم در سال ١٣٣٢ است که چرچیل باز در پیوند با شبکه قدرتمند صهیونیستی دنیای غرب طرح مداخله و کودتای ٢٨ مرداد را در ایران شکل داد.
تفرقه بینداز و حکومت کن
وقایع خونین ٣٠ تیر و نقشی  که آیت‌الله کاشانی در  این قیام  داشت، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را به این نتیجه رساند که تنها  راه  شکست دکتر مصدق  از بین بردن حمایت آیت‌الله کاشانی است، حسین مکی که خود  از نزدیک شاهد وقایع  آن زمان بوده در خاطرات خود می‌نویسد: «آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها  و عوامل آنها  در  وقایع ٣٠ تیر ١٣٣١ برای برداشتن  دکتر مصدق به این نتیجه رسیده بودند که تا  آیت‌الله کاشانی و چند نفر از اعضای مؤثر جبهه ملی که سمت نمایندگی مجلس را دارند با دکتر مصدق متحد و متفق می‌باشند، محال است که بتوانند او را از کرسی نخست وزیری به زیر اندازند .مؤثرترین و بهترین راه حصول به این مقصود را برهم زدن اتحاد و اتفاق بین کاشانی و جبهه ملی با دکتر مصدق می‌دانستند، بنابراین همان سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن را به کار بستند و به آن عمل کردند.»!
کودتای انگلیسی 28 مرداد با مشارکت6 I M
طرح سرویس اطلاعاتی  انگلیس در زمینه کودتای ٢٨مرداد ابتدا به وسیله چرچیل نخست وزیر انگلیس تصویب شد و با تمهیداتی حمایت دولت آمریکا نیز جلب شد. سالیان سال کودتای ٢٨ مرداد به عنوان کودتای آمریکایی شهرت داشت ولی امروزه اسناد و اعترافات دولتمردان بریتانیا همچون وزیر خارجه سابق انگلیس «جک استراو» کاملا مسجل می‌کند که این طرح بیش‌تر صهیونیستی – انگلیسی بود تا آمریکایی و حتی سرویس اطلاعاتی انگلیس با بزرگنمایی خطر کمونیسم و انجام تحریکات و آشوب‌های پنهانی، مثلاً در ماجرای سفر اورل هریمن به ایران در 23 تیر 1330، توانستند به تدریج آمریکایی‌ها را با خود هم عقیده کنند.عامل مهم دیگری که تاکنون مورد توجه جدی مورخین ایرانی قرار نگرفته است؛ طرح سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا برای تشدید اختلافات و انداختن بمب به خانه علما به نام هواداری از مصدق بود. در چارچوب این طرح است که در 10 مرداد 1332 یعنی 15 روز پیش از شروع عملیات، گروهی به نام هواداران مصدق با چوب و چماق به خانه کاشانی حمله کردند و نارنجکی به داخل خانه پرتاب نمودند که به مجروح شدن عده‌ای انجامید. شبکه‌های خرابکاری فوق همچنین نامه‌هایی را با امضای حزب توده برای علما، به ویژه آیت‌الله العظمی بروجردی، می‌فرستادند و آنها را تهدید می‌کردند که به زودی ما قدرت را به دست خواهیم گرفت و شما را ‌دار خواهیم زد.
نفت ایران و سود انگلیس
قراردادهای نفتی ایران همواره در زمان حکومت نظامی منعقد شد. قرارداد 1933 میلادی در زمان حکومت 20 ساله رضاخانی شکل گرفت. هنگام مذاکره درباره قرارداد، حکومت نظامی برقرار بود. همچنین در زمان مذاکره با کنسرسیوم قرارداد 1933 نیز حکومت نظامی برقرار بود. چند سال بعد قرارداد کنسرسیوم 1954 منعقد شد که در مجموع سهم ایران و انگلیس از آن 30 به 70 بود. پیش از آن که زمان قرارداد 1954 منقضی شود در سال 1973 در سن موریتس قرارداد دیگری با کنسرسیوم منعقد شد. درخصوص این قرارداد ماده 32 بیان می‌داشت: کلیه دعاوی ایران نسبت به شرکت‌های نفتی و کنسرسیوم ملغی شد. ماده4 آن نیز بیان می‌داشت: که شرکت ملی نفت ایران اجازه ندارد بدون موافقت کنسرسیوم از ظرفیت اضافی پالایشگاه استفاده کند.
کسب اطلاعات محرمانه 
و غارت مواریث باستانی ایران
از مأموریت‌های مهم و عمده سفرا و نمایندگان سیاسی دولت انگلیس در ایران، جمع آوری اطلاعات دقیق سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی راجع به منطقه مأموریت خویش بوده است.
در همین رابطه متن دستورالعمل پادشاه انگلیس به سفیرش در ایران از این قرار است: «باید با تمام قوا کوشش نمایید از منافع مالی و نظامی دولت ایران اطلاعات دقیق و صحیحی به دست بیاورید، از شماره نفرات، از دیسیپلین ارتش، از میزان و راه‌های وصول مالیات و عوارض در موقع صلح و جنگ، از نیروهای صنعتی و از سایر مطالبی که بتوان از روی آنها قضاوت صحیحی درباره اوضاع فعلی ایران بنمود ما را از طریق وزارت خارجه مطلع بنمایید. هرگونه گزارش درباره عادات و سنن و رسوم و خلقیات ایرانیان و اطلاعات تجارتی و مخصوصاً آثار باستانی ایران، مورد علاقه ما می‌باشد.»!
نقش انگلیس
 در مرگ 10 میلیون ایرانی
فاجعه قحطی سال‌های 1296الی1298 شمسی همزمان با جنگ جهـانی اول زمانی اتفاق می‌افتد که سراسر ایران در اشغال نظامیان انگلستان است. درست زمانی که مردم ایران به دلیل قحطی نابود می‌شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غلات و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می‌شد و هم مردم ایران را از این آذوقه محروم می‌کرد. جالب‌تر اینکه انگلیسی‌ها حتی مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین النهرین به ایران می‌شدند. به علاوه در زمان قحطی، انگلیسی‌ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند.
داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سال‌های قحطی در غرب ایران این گونه می‌نویسد: «اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده‌اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده‌اند و یا ریشه‌هایی که از مزارع درآورده‌اند به چشم می‌خورد؛ با این علف‌ها می‌خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه‌ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می‌شد می‌خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشارتی برای لقمه نانی التماس می‌کرد.»!
طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به 11‌میلیون نفر کاهش یافت، یعنی حدود 10 میلیون نفر از مردم ایران در اثر گرسنگی و بیماری‌های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوء تغذیه مردند.
نقش انگلیس در جدا شدن هرات از ایران
پاتینجر جاسوس کارکشته انگلیس با لباس روحانی به هرات رفته و خود را مولوی هندی معرفی کرد و در هرات به تدریس و در مسجد هرات به پیش نمازی مشغول شد و اهالی را علیه ایران تحریک نمود. وانمود می‌کرد که از الهامات روحانی مستفیض و مطلع می‌شود و بر همین پایه اطلاعات قشون ایران را به کامران میرزا مخالف دولت ایران می‌داد و ضمن دادن مشاوره به او با پرداخت وجه که صندوق‌دار آن مانکجی لیمجی از جاسوسان انگلیس در هند بود، او را قادر به تهیه لوازم جنگ نموده به کمک دولت انگلستان مستظهر می‌ساخت.در محاصره قلعه هرات توسط محمد شاه، پاتینجر نزد کامران میرزا رفت و او را از تسلیم شدن بازداشت و مطمئن کرد که دولت انگلستان به ایران اعلان جنگ خواهد کرد و نیز متعهد شد که تا هفت ماه قشون ایران را از دور هرات پراکنده سازد. او در هرات شروع به پرداخت وجه کرد و مبالغ گزافی پرداخت و موجب شد اهالی قلعه بیشتر مقاومت کنند.
مستر مک نیل، سفیر انگلستان در ایران، نیز اطلاعات اردوی ایران را برای او [پاتینجر] می‌فرستاد. عملیات پیچیده انگلیسی‌ها در افغانستان علیه ایران با نقش آفرینی پاتینجر و مانکجی که وابستگی مستقیم به سرویس اطلاعاتی بریتانیا داشتند منجر به جدا شدن هرات از خاک ایران شد.
نقش سفارت انگلیس در فتنه ۸۸
نمونه‌های متعددی از خراب‌كاری‌های عاملان انگلیس در قضایای پس از انتخابات سال ۸۸ وجود دارد: حضور آشكار دیپلمات‌های انگلیسی با نمادهای سبز در میان آشوبگران، نفوذ برخی از رابطین امنیتی سفارتخانه‌ در ستاد كاندیداهای خاص و اعزام جاسوس‌های انگلیس در ظاهر خبرنگار به ایران و پوشش همه‌جانبه اتفاقات منتهی به انتخابات تنها نمونه‌هایی از كارشكنی‌های انگلستان در فتنه ۸۸ است. در این بین بی‌بی‌سی نیز با دامن زدن به حوادث و متشنج نشان دادن اوضاع، امنیت كشور را تهدید می‌كرد.
سفارت انگلستان در تهران به عنوان مركز فرماندهی، هدایت جریان انحرافی را برعهده داشت. طبق شواهد و مدارك موجود این سفارتخانه تحت پوشش نیروهای محلی، افرادی را بین اغتشاشگران فرستاده و مطالب مورد نظر خود را به آنها القا می‌كرد. درپی بروز دخالت‌های افراد سفارت انگلیس، درهمان روزها ۸ تن از كارمندان این سفارتخانه دستگیر شدند. بدین ترتیب پرده كنار رفت و چهره سفارت انگلستان در تحریك اغتشاشگران و ارتباط با سران فتنه فاش شد.

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1394 و ساعت 12:54 | 2 نظر

 

پناهیان در استقبال از تشییع پیکر پاک ۲۵۰ شهید دفاع مقدس با انتشار یادداشت کوتاهی نوشت:

یکی از مصادیق سخن مقام معظم رهبری که شهدا مظهر قدرت ایران هستند، همین است که

 

۱۷۵ شهید غواص با دست‌های بسته آمده‌اند تا یک ملت را از بند هر اسارت احتمالی و تحمیلی آزاد کنند.

 

۱۷۵ شهید غواص با لب‌های تشنه آمده‌اند تا یک ملت را سیراب کنند و کسی به‌خاطر کمبود آب، ملت را ذلیل بیگانگان نکند.

 

۱۷۵ شهید غواص از ضیافت الهی آمده‌اند تا ما را نزد خداوند متعال شفاعت کنند و برای مهمانی رمضان آماده نمایند.

 

خدا چه قدرتی به شهدا داده است که خود فرمود: «وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُم‏؛ و کسانى که در راه خدا به شهادت رسیده‏اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمی‌کند..»

بیایید از شهدا قدرت بگیریم و دستان دعاگوی خود در ماه مبارک رمضان را به تابوت‌های نورانی شهیدان متبرک کنیم تا به استجابت دعاهایتان مطمئن باشیم.

 

علیرضا پناهیان

 

۱۳۹۴/۰۳/۲۴

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در شنبه دوم خرداد 1394 و ساعت 12:37 | یک نظر

به مناسبت میلاد قمر بنی هاشم و روز جانباز بیاناتی از امام خامنه ای رو گذاشتم + لینک دانلود صوت پیکر باقی مانده

 

یکوقت در مورد جانبازها فکر میکردم، که به نظرم رسید گاهی فضیلت آنها از شهدا هم بیشتر است. جانباز کسی است که بعد از آن‌که قسمتی از بدنش را در راه خدا داد و عضو یا اعضای شهیدی را با خودش همراه کرد و در بقیه‌ی مدت زندگی و عمرش هم متقی و شکرگزار بود و عمل صالح انجام داد، خدای متعال در مورد این‌گونه از مجروحین جنگ در قرآن میفرماید: «الّذین استجابوا للَّه و الرّسول من بعد ما اصابهم القرح للّذین احسنوا منهم و اتّقوا اجر عظیم». کلمه‌ی «عظیم» در پایان این آیه‌ی شریفه، قابل تأمل است.
سخنرانی در مراسم بیعت گروه کثیری از جانبازان
۲۸/۰۴/۱۳۶8

 

 

ما خیلی پیشرفت کرده‌ایم؛ اما این پیشرفت‌ها مرهون آن دفاع‌ها و مجاهدت‌هاست. ملت ایران با همه‌ی وجود مرهون تلاش و مجاهدت این ایثارگران است؛ چه ایثارگرانی که شهید شدند، چه ایثارگرانی که شهید دادند - مثل شماها - چه ایثارگرانی که جانباز شدند، چه ایثارگرانی که زندگی دشوار جانبازی را برای عزیزان خودشان تحمل کردند - پدران اینها، مادران اینها، همسران اینها - چه آنهایی که در بند دشمن جبار جرار اسیر شدند و پدر و مادرها لحظه‌لحظه‌ی دوران اسارت را با خون دل تحمل کردند، و چه آنهایی که از اسارت برنگشتند و در همان‌جا شهید شدند؛ و چه آنهایی که به جبهه‌های جنگ رفتند و خطر را پذیرفتند و جان خودشان را کف دست گرفتند و همه‌ی نیروی خودشان را صرف کردند، اما خدای متعال خواست اینها زنده بمانند و برکاتشان برای کشورشان و دنیای اسلام ادامه پیدا کند.
بیانات در دیدار خانواده‌های شهدای کرمان ۱۲/۰۲/۱۳۸۴

 

 

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=17395

<object type="application/x-shockwave-flash" data="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss-v2?id=3511" width="340" height="25"><param name="movie" value="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss-v2?id=3511"><EMBED href="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss?id=17395" WIDTH="340" HEIGHT="25" NAME="audioPlayer17395" TYPE="application/x-shockwave-flash" PLUGINSPAGE="http://get.adobe.com/flashplayer/"></EMBED></object>

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1394 و ساعت 10:35 | بدون نظر کجا میرید؟

 

·        همدلی و همزبانی به سبک شهید زین الدین

·        فرمانده لشکر 17 علی ابن ابی طالب (ع)

وقتی رسیدم دستشویی، دیدم آفتابه ها خالی اند. باید تا هور می رفتم .زورم آمد. یک بسیجی آن اطراف بود. گفتم « دستت درد نکنه . این آفتابه رو آب می کنی؟ » رفت و آمد . آبش کثیف بود. گفتم « برادر جان! اگه از صدمتر بالاتر آب می کردی ، تمیز تر بود.» دوباره آفتابه را برداشت و رفت. بعد ها شناختمش . طفلکی زین الدین بود.

 

·         شاید هیچ چیز به اندازه ی سیگار کشیدن بچه ها ناراحتش نمی کرد. اگر می دید کسی دارد سیگار می کشد، حالش عوض می شد. رگ های گردنش بیرون می زد. جرات می کردی توی لشکر فکر سیگار کشیدن بکنی؟

·        ندیدم کسی چیزی بپرسد و او بگوید « بعدا» یا بگوید « از معاونم بپرسید .» جواب سر بالا تو کارش نبود.

·        شب دهم عملیات بود. توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد. تاریک بود. صورتش را ندیدیم. گفت «توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه؟» از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند «نه، نداریم.» رفت. از عقب بی سیم زدند که «حاج مهدی نیامده آن جا؟» گفتیم «نه.» گفتند «یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده؟»

·        اول من دیدمش. با آن کلاه خود روی سرش، و آرپی جی روی شانه اش مثل نیروهایی شده بود که می خواستند بروند جلو. به فرمانده گردانمان گفتم. صدایش کرد «حاج مهدی!» برگشت. گفت«شما کجا می رین؟» گفت«چه فرقی می کنه؟ فرمان ده که همه ش نباید بشینه تو سنگر. منم با این دسته می رم جلو

·        گفتند فرمانده لشکر ، قرار است بیاید صبحگاه بازدید. ده دقیقه دیرکرد، نیم ساعت داشت به خاطر آن ده دقیقه عذر خواهی می کرد

·         ازهمه زودتر می آمد جلسه . تا بقیه بیایند ، دو رکعت نماز می خواند. یکبار بعد از جلسه ، کشیدمش کنار و پرسیدم « نماز قضا می خوندی؟ » گفت « نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد. همین طور حرف روی حرف تل انبار نشه . بد هم نشد انگار

·         سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.

·         - اگر از کسی می پرسیدی چه جور آدمی است. لابد می گفتند « خنده روست.» وقت کار اما ، برعکس ؛ جدی بود. نه لبخندی ، نه خنده ای انگار نه انگار که این ، همان آدم است. توی بحث ، نه که فکر کنی حرفش را نمی زد، می زد. ولی توی حرف کسی نمی پرید.هیچ وقت . من که ندیدم . می دانستم پایش تازه مجروح شده و درد می کند. اما تمام جلسه را دو زانو نشست. تکان نخورد.

 

·        عراقی ها، نصف خاکریز را باز کرده بوند و آب بسته بودند توی نیروهای ما. از گردان، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه ی شن، جلوی آب را بگیریم. وقتی که آمدند، راه افتادیم سمت خاک ریز. دیدیم زین الدین و یکی دونفر دیگر، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند. گفتم:«چرا شما؟ از گردان نیرو آمده» گفت:«نمی خواست. خودمون بندش می اوریم

·          چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده، عرق از سر و صورتشان می ریزد. یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می آید طرفشان. خسته نباشیدی می گوید و مشغول می شود. ظهر است که کار تمام می شود.سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می کند، رسید را می گیرد و امضا می کند.

·         بالای تپه ای که مستقر شده بودیم، آب نبود . باید چند تا از بچه ها ، می رفتند پایین ، آب می آوردند . دفعه ی اول ، وقتی برگشتند ، دیدیم آقا مهدی هم همراهشان آمده . ازفردا ، هر روز صبح زود می آمد . با یک دبه ی بیست لیتری آب.

 

·         - اگر جلوی سنگرش یک جفت پوتین کهنه و رنگ و رورفته بود ، می فهمیدیم هست، والا می رفتیم جای دیگر دنبالش می گشتیم.

 

·         چند روز قبل از شهادتش ، از سردشت می رفتیم باختران. بین حرف هایش گفت« بچه ها ! من دویست روز روزه بده کارم » تعجب کردیم. گفت « شش ساله هیچ جا ده روز نمونده م که قصد روزه کنم. » وقتی خبر رسید شهید شده ، توی حسینیه انگار زلزله شد.کسی نمی توانست جلوی بچه ها را بگیرد . توی سرو سینه شان می زدند. چند نفر بی حال شدندو روی دست بردندشان.آخر مراسم عزاداری ، آقای صادقی گفت « شهید ، به من سپرده بود که دویست روز روزه ی قضا داره . کی حاضره براش این روزه ها رو بگیره ؟ » همه بلند شدند . نفری یک روز هم روزه می گرفتند، می شد ده هزار روز.

 

·         عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط.

·        توی تدارکات لشکر، یکی دو شب، می دیدم ظرف ها ی شام را یکی شسته. نمی دانستیم کار کیه. یک شب، مچش را گرفتیم. آقا مهدی بود. گفت «من روزها نمی رسم کمکتون کنم. ولی ظرف های شب با من

 

 

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1394 و ساعت 12:42 | 2 نظر

1-      محـو سخـنان حـاج همـت بـودم که در صـبحگاه لشـگر با شـور و هیـجان و حـرکات خاص سر و دستـش مشـغول سخــنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط طنین صدای حاج همت بود و صلوات گاه به گاه بچه ها. تو همین اوضاع پچ پچی توجه بچه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.
فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر می داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک، برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آنها ایجاد شد.

سرو صداها که بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم
کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو
سکوتی سنگین همه میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.
حاجی صدایش را بلندتر کرد: «بدو برادر! بجنب
بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.
بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.
حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات
بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش مشغول شد،همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟
حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زده بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره
جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.

2-     شب عملیات خیبر بود. داشتیم بچه‌ها را برای رفتن به خط آماده می‌کردیم. حاجی هم دور بچه‌ها می‌گشت و پا به پای ما کار می‌کرد.درگیری شروع شده بود. آتش عراقی‌ها روی منطقه بود. هر چی می‌گفتیم «حاجی! شما برگردین عقب یا حداقل برین توی سنگر.» مگر راضی می‌شد؟ از آن طرف،‌ شلوغی منطقه بود و از این طرف،‌ دل‌نگرانی ما برای حاجی.
دور تا دورش حلقه زده بودند. این‌جوری یک سنگر درست کرده بودند برای او. حالا خیال همه راحت‌تر بود. وقتی فهمید بچه‌‌ها برای حفظ او چه نقشه‌ای کشیده‌اند،‌ بالاخره تسلیم شد. چند متر آن‌طرف‌تر،‌ چند تا نفربر بود. رفت پشت آن‌ها.

3-     بین نماز ظهر و عصر کمی حرف زد. قرار بود فعلاً‌ خودش بماند و بقیه را بفرستند خط. توجیه‌هاش که تمام شد و بلند شد که برود، همه دنبالش راه افتادند. او هم شروع کرد به دویدن و جمعیت به دنبالش. آخر رفت توی یکی از ساختمان‌های دوکوهه قایم شد و ما جلوی در را گرفتیم.
پیرمرد شصت ساله بود، ولی مثل بچه‌ها بهانه می‌گرفت که «باید حاجی رو ببینم. یه کاری دارم باهاش.
می‌گفتیم «به ما بگو کار تو،‌ ما انجام بدیم
می‌گفت «نه. نمی‌شه. دلم آروم نمیشه. خودم باید ببینمش.» به احترام موهای سفیدش گفتیم «بفرما! حاجی توی اون اتاقه
حاجی را بغل گرفته بود و گونه‌هاش را می‌بوسید. بعد انگار بخواهد دل ما را بسوزاند، برگشت گفت «این کارو می‌گفتم. حالا شما چه‌ جوری می‌خواستین به جای من انجامش بدین؟»

 

4-     زنگ زده بود که نمی تواند بییاید دنبالم .باید منطقه می ماند. خیلی دلم تنگ شده بود. آن قدر اصرار کردم تا قبول کردخودم بروم.من هم بلیت گرفتم و با اتوبوس رفتم اسلام آباد.کف آشپزخانه تمیز شده بود.همه‌ی میوه های فصل توی یخچال بود؛توی ظرفهای ملامین چیده بودشان .
کباب هم آماده بود روی اجاق ،بالای یخچال یک عکس از خودش گذاشته بود ،بایک نامه .
وقتی می آمد خانه ،خانه من دیگر حق نداشتم کار کنم .بچه را عوض می کرد .شیر براش درست میکرد سفره را می انداخت و جمع می کرد .پا به پای من می نشست لباسها را می شست ،پهن میکرد،خشک می کرد وجمع می کرد.
آن‌قدر محبت به پای زندگی می‌ریخت که همیشه به‌ش می‌گفتم «درسته کم می‌آی خونه، ولی من تا محبت‌های تو رو جمع کنم، برای یک ماه دیگه وقت دارم
نگاهم می‌کرد و می‌گفت «تو بیش‌تر از اینا به گردن من حق داری.» یک بار هم گفت «من زودتر از جنگ تموم می‌شم. وگرنه، بعد از جنگ به تو نشون می‌دادم تموم این روزها رو چه‌طور جبران می‌کنم

 

5-     طلائیه بودیم. دم‌دم‌های صبح، بچه‌هایی كه رفته بودند جلو، مجبور شده بودند عقب‌نشینی كنند. زمین و زمان می‌لرزید. اصلاً حس می‌كردی توی این دنیا نیستی،‌ این‌قدر كه شدت آتش زیاد بود.

بی‌سیم به دست،‌ بالای خاك‌ریز ایستاده بود. داشت با فرمان‌دهِ گردان صحبت می‌كرد. می‌خواست برگشتِ بچه‌ها با كم‌ترین تلفات باشد. ما اون‌طرف خاك‌ریز پناه گرفته بودیم. با هر صدا دلم هری می‌ریخت پایین. می‌گفتم الآن موج حاجی را می‌گیرد.

خودم را انداختم روی حاجی و با هم غلت خوردیم تا پایین خاك‌ریز. نفسش بند آمده بود،‌ ولی چیزی نگفت. آرام بلند شد و دوباره رفت سر كارش.

 

 

6-     آقا مرتضی! یه نفر رو بفرست خط، ببینیم چه خبره.

هركس می‌رفت، دیگه برنمی‌گشت. همان سه‌راهی كه الآن می‌گویند سه‌راهی همت. خیلی كم می‌شد بچه‌ها بروند و سالم برگردند.

آقا مرتضی سرش را پایین انداخت و گفت «دیگه كسی رو ندارم بفرستم، شرمنده.»

حاجی بلند شد و گفت «مثل این كه خدا طلبیده.» و با میرافضلی سوار موتور شدند كه بروند خط.

عراق داشت جلو می‌آمد. زجاجی شهید شده بود و كریمی توی خط بود. بچه‌ها از شدت عطش، قمقمه‌ها را می‌زدند لب هور،‌ جایی كه جنازه افتاده بود،‌ و از همان استفاده می‌كردند.

روی یك تكه از پل‌هایی كه آن‌جا افتاده بود سوار شد. هفت هشت تا از قمقمه‌های بچه‌ها دستش بود. با دست آب را كنار می‌زد و می‌رفت جلو؛‌ وسط آب،‌ زیر آتش. آن‌جا آب زلال‌تر بود. قمقمه‌ها را یكی یكی پر كرد و برگشت.

7-   عمده نیرو های رزمنده لشكر 27 محمد رسول الله (ص) طی  عملیات خیبر، در محور " طلائیه " مستقر شده بودند. از رده های بالا ، دستور دادند یكی دو گردان لشكر 27 را به جزیره جنوبی مجنون بفرستیم. چند روز بعد از اینكه گردان های " مالك اشتر "  و " حبیب بن مظاهر " به جزیره جنوبی اعزام شدند، قرار شد برای بررسی موقعیت نیروها، در معیت " حاج همت "، فرمانده لشكر 27، برویم آنجا. با رسیدن به جزیره جنوبی، ابتدا رفتیم پیش بچه های دو گردان مالك و حبیب.

بچه بسیجی ها به محض مشاهده حاجی، از خوشحالی كم مانده بود بال در آورند. فوج فوج به سمت او هجوم بردند و دست و صورتش را می‌بوسیدند. با هزار مكافات توانستیم آنها را كمی آرام كنیم تا حاجی بتواند برایشان صحبت كند. حاج همت مثل همیشه با آن شور و دلربایی اش قدری برای بسیجی ها حرف زد، از دستاورد های عملیات گفت و  اینكه چرا بایستی بچه ها سختی ها را تحمل كنند. خیلی مختصر و مفید آنها را توجیه كرد. با كلماتی كه فقط مختص خودش بود و خوب می‌دانست چطور و در كدام لحظه می‌تواند با گفتن شان، حساس ترین تار شعور و عواطف رزمنده ها را مرتعش كند و آن ها را به هیجان بیاورد. 

با یك لحن محكم و پر صلابت گفت:

" برادران رزمنده، بسیجیان با ایمان! درود به این چهره های غبار گرفته‌تان، درود به اراده و شرف شما دریادلان، جنگ سخت است، سختی دارد، شهادت دارد، زخمی شدن و قطعی دست و پا دارد، اسیر شدن دارد، مفقودالاثر شدن دارد، این‌ها را همه ما می‌دانیم. اما ای عزیزان؛ ما نباید گول ظاهر این چیز ها را بخوریم، نبایستی فراموش كنیم با چه هدفی توی این راه قدم گذاشه ایم. ما برای جهاد در راه خدا و اطاعت از اوامر امام مان به جبهه آمدیم. تا وقتی نیت‌مان خالص باشد، هر قدمی كه در این راه برداریم، اجر این قدم در پیش خدا محفوظ می‌ماند. امام عزیزمان دستور داده اند جزایر را بایستی حفظ كنیم. ما دیگر چاره ای نداریم، مگر اینكه به یكی از این دو شق تن بدهیم ؛ یا اینكه از خودمان ضعف نشان بدهیم، پرچم سفید ذلت و تسلیم به دست بگیریم و كاری كنیم كه حرف امام‌مان بر زمین بماند، و یا اینكه تا آخرین نفس، مردانه بمانیم و بجنگیم و شهید بشویم و با عزت از این امتحان سخت بیرون بیاییم. حالا، بسیجی ها! شما به من بگویید، چه كنیم؟ تسلیم شویم یا تا آخرین نفس بجنگیم؟!"

خدا گواه است تا حرف همت به اینجا رسید، بسیجی ها شیون كنان فریاد زدند : " می‌جنگیم، می‌میریم، سازش نمی‌پذیریم "!

بعد هم دسته جمعی هجوم بردند به سمت حاجی و شروع كردند با چشم هایی گریان، بوسیدن سر و صورت همت. با چه مصیبتی توانستیم حاجی را از آنجا خارج كنیم،

 همدلی و هم‌زبانی که ما گفته‌ایم، همدلی یک چیز زورکی نیست، یک چیز دستوری نیست که کسی دستور بدهد که مردم همدلی کنید، مردم هم بگویند چشم، این همدلی نمیشود؛ همدلی مثل یک گل است، مثل یک نهال و بوته‌ی گل است، باید نهال را نشاند در زمین، بعد از آن مراقبت کرد، آن را آبیاری کرد، از لطمه زدن به آن باید جلوگیری کرد تا این همدلی رشد کند؛ بدون این، همدلی نخواهد شد. همدلی از هم‌زبانی هم بهتر است، هم‌زبانی هم خوب است.         همدلی لازم است؛ همدلی را باید به‌وجود آورد؛ همدلی را باید رشد داد. این توصیه‌ی من به همه است.

                                                                                                              مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای 20/1/94

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1394 و ساعت 8:21 | یک نظر

با توجه به اقدام جنایتکارانه رژیم سعودی در حمله به مردم مظلوم یمن

شعری زیبا از آقای شیخ الاسلامی را به همین مناسبت گذاشتم

 

به دل سوخته‌ی سوخته‌اش خندیدید 
به غزل‌های برافروخته‌اش خندیدید

اف به روتان! همه‌ی باغچه را داس زدید 
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید

رو به سر ریز شدن کاسه‌ی صبر دریا... 
هان ببینید کنون لشکر ببر دریا...

مثنوی آمده تا نعره‌ی هوهو بزند 
بیت در بیت فقط «أینَ تفِرّوا» بزند

بیت در بیت فقط «أینَ تَفِرّوا »؟...آری 
واژه در واژه فقط پیچش ابرو؟... آری

خنجر واژه به آن‌ها که بدانی بزند 
به فلانی و فلانی و فلانی بزند

باز این طایفه با دشنه و تیغ آمده است 
«
سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده است»

این جماعت پی عشق‌اند و به دریا راهی... 
همه بی‌خانه عشق‌اند و به دریا راهی...

دل ز کف داده به دریا، همه مجنون، همه مست... 
«
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

تا غبار از کف پاتابه‌ی شان برخیزد 
کبر بیهوده‌ی صد کوه به هم می‌ریزد

خون این قوم اگر بند بیاید خوب است
ید بیضا شده در بند بیاید خوب است!

وای اگر دست قضا حکم به اعجاز دهد 
سنگ را بر کَنَد از خاک و به پرواز دهد...

وای اگر هق هق طوفانی دریا برسد 
وای اگر وقت رجزخوانی دریا برسد

وای اگر نعره‌ی «من حیدری‌ام» را بزنند 
به شکافی که به آن خانه علم را بزنند...

شده با خون، شده با آه؛ که می‌گیریمش 
مکه از ماست؛ به والله که می‌گیریمش

ایهاالناس! حرام است، مبادا بروید
حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا بروید!

راه این نیست که: «یک راست به حج باید رفت»
گاه فرمان رسد: ای قافله! کج باید رفت...

کعبه و سنگ بهانه است؛ خودش را دریاب 
مقصدت صاحب خانه است؛ خودش را دریاب

جز پی فتح و ظفر، مکه مگر باید رفت؟ 
غیر از این باشد از این قافله در باید رفت...

ایهاالناس! حرام است، مبادا بروید
حج کجا؟ عمره کدام است؟ مبادا بروید!

اف به روتان! همه‌ی باغچه را داس زدید 
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید

تا بشر هست شما خوار ابرنکبت‌ها 
ننگ اسلام و نگون‌سار ابرنکبت‌ها

از تمامی جهان مشت و لگدخواهی خورد 
و به دستان یل فاطمه حد خواهی خورد

این قلم آن قلمی نیست که سرریز شود 
هرچه که تیغ خورد تیز شود تیز شود

این قلم آن قلمی نیست که بی سر برود 
از بلاسوزی این معرکه ها دربرود

این قلم آمده تا نعره هوهو بزند 
بیت در بیت فقط این تفروا بزند

سر بدزدید ندزدید رفیق آمدنی است... 
رقص شمشیر و سپس چرخش تیغ آمدنی است...

هر که با آل علی در پی شر می‌گردد 
تیغ گم کرده و دنبال سپر می‌گردد...

سرنوشتت همه مغضوب دو صد ایل شدن 
بنشیند به دلت حسرت قابیل شدن

بنشیند به دلت داغ مسلمان کشتن 
داغ مالک کشی و بوذر و سلمان کشتن

هر که با آل علی در پی شر می‌گردد 
تیغ گم کرده و دنبال سپر می‌گردد...

شده با خون، شده با آه؛ که می‌گیریمش 
مکه از ماست؛ به والله که می‌گیریمش...

جواد شیخ الاسلامی

+ نوشته شده توسط حمید قلی زاده در یکشنبه هفدهم اسفند 1393 و ساعت 10:24 | 2 نظر

یکی از بچه های شهدایی یک دلنوشته قشنگی رو برام فرستاده که حیفم اومد اینجا نذارمش . نزدیک ایام عیده و اعزام کاروانهای راهیان نور

هرکی رفت کربلای ایران واسه ما غرق شدگان دنیا هم دعا کنه بلکه با نظر آن پاک شده ها پاک بشیم از هرچه رنگ تعلقه .

البته نویسنده بنا به درخواست خودش گمنامه

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

آمده ام من سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

وتبرک بشود از گرد و غبار شهدا

آخرین خط وصایای دل من این است

که مرا خاک سپارید به کنار شهدا

آمدم چند سطری را برای دل خودم و برای شهدا بنویسم؛سوالاتی در ذهنم هست که هنوز پاسخی برایشان پیدا نکرده ام..

سیره ی شهدا واقعا چه بود؟

 

 

چه شد که آنان ره صدساله را یک شبه پیمودند؟ چه شد که محرم خدا شدند؟آنها چکار کردند که مستجاب الدعوۀ شدند؟چرا الآن مردم در کنار مزار این عزیزان شفا و حاجت میگیرند؟یکی شفای مریضش رو میگیره ، یکی برات کربلا و مدینه میگیره ، دیگری از طریق اینها راه خدا رو پیدا میکنه و صدها بلکه هزاران مورد از کرامات شان رو به رخ عاشقان میکشند..

چه شد که علامه قاضی (رحمه الله ) تعبیر وادی السلام را برای مزار اینها بکار میبرد؟    یا پیر و مراد عارفان و عاشقان،خمینی کیبر،مزار اینها را تا ابد دارالشفای عاشقان میخواند؟

 

 

حاج آقا طوبایی امام جماعت یکی از مساجد شیراز میگفت:وقتی میخواستند شهید خادم الحسینی را دفن کنند به من گفتند برو داخل قبر و تلقین را بخوان من هم رفتم و شروع به خواندن تلقین کردم و اسم تک تک ائمه(علیهم السلام)را خواندم.وقتی به اسم امام عصر(علیه السلام )رسیدم،صورت شهید بلند شد و قطرات اشک بر روی صورتش جاری شد!

شهید علی تجلایی فرمانده گردان بود که امام زمان در خواب حکم فرماندهی را به او داده بود،این را خودش میگفت.

میگفت خیلی اصرار داشتم که آیا میتوانم فرمانده گردان بشوم یا نه ؟ بهش توی عالم خواب گفتند که تو میتوانی فرمانده گردان شوی!!

این قدر عاشق امام زمان بود

توی عملیات فتح المبین گردانش رفت پشت توپخانه های دشمن و فتح نمایانی کرد.

چی شد شهید برونسی که فرمانده دسته بود وقتی آمدند گفتند بیا و مسول و فرمانده گردان شو  گفت من نمیتونم فرمانده گردان بشم..یکی دو روز گذشت خودش آمد توی چادر فرماندهی و گفت بیا منو بعنوان فرمانده گردان معرفی کن!!تعجب کردیم گفتیم آقای برونسی چی شد وقتی همه ما فرمانده ها گفتیم بیا فرمانده بشو گفتی نمیتونم حالا خودت اومدی میگی بیا منو فرمانده گردان معرفی کن؟!!

گفت آخه دیشب خواب امام زمان رو دیدم !! ایشان فرمودند آقای برونسی شما فرمانده گروهان میشوی، فرمانده گردان میشوی، فرمانده تیپ میشوی بعدش شهید میشی!!!

 

چی شد شهید شیخ الاسلام به این مقام رسید که وقتی جنازشو آوردند مادرش بالای سرش گریه میکرد و میگفت عزیزدلم تو خیلی با ادب بودی طوری که حتی یکبار هم پایت رو جلوی من دراز نکردی چی شده الان همین طوری جلوی من راحت خوابیدی ؟ دلت به حال مادر پیرت نمیسوزه؟مادر یک کاری کن دلم آرامش بگیره ؛ شهید همان موقع چشماشو باز کرد و لبخندی زد!!!

چی شد شهید عبدالمهدی مغفوری اینقدر با قرآن مأنوس بود و انس گرفته بود و اینقدر قرآن توی وجودش نفوذ کرده بود که وقتی جنازشو آوردند توی مسجد که ببرند برای تشییع .. امام جماعت مسجد میگفت میدیدم صدای قرآن میاد رفتیم با خانواده اش در تابوت را باز کردیم دیدیم جنازه میگه:بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحران شانئک هو الابتر !..جنازه داشت قران میخوند

اینها استاد اخلاق ما هستند اینها الگوی ما هستند

خواهر شهید باکری که سه تا داداش توی خانه داشت میگفت : سه تا داداش داشتم زرنگ و باهوش و باتقوا که توی اقوام و خویشان مثل آنها نبود شهید شدند و جنازه هیچ کدامشان به دستمان نرسید!!

چی میشه که مهدی باکری مستجاب الدعوه میشه؟توی عملیات بدر دستشو آورد بالا و گفت خدایا میخوام طوری شهید بشم جنازم که به دست کسی نرسه حتی خاکسترم هم چیزی ازش باقی نمانه مبادا یک متر از خاک دنیا را اشغال کنم؛وقتی مجروح شد میذارنش توی قایق که ببرندش عقب هلیکوپتر با موشک زد جنازش گم شد خاکستر شد توی آب دجله...

ما با کسانی داریم ادعای رفاقت میکنیم که ره صد ساله را یک شبه رفتند

شهید علم الهدی اینقدر با قرآن و نهج البلاغه انس داشت که میدان صبحگاه نیروهایش شده بود کلاس اخلاق . خودش این کار را میکرد یعنی با ایات و روایات کلاس اخلاق ترتیب میداد،مقام معظم رهبری که اون موقع توی جبهه ها میرفت هر وقت نماز میخوند بعد از نماز برمیگشت اگه حسین علم الهدی را توی جمعیت میدید میگفت حسین تو بیا و صحبت کن دلیلش این بود که چون او رشته اش تاریخ بود و کاملا بر آن مسلط بود و اینقدر از وقتش قشنگ استفاده میکرد و از تاریخ اسلام بیان میکرد که آقا میگفت حسین تو بیا و سخنرانی کن.همین حسین علم الهدی شب 15 دی ماه توی هوای سرد آب آماده کرده بود و میگفت میخوام غسل شهادت کنم چون فردا قراره کربلا دوباره تکرار بشه

-همه عرفا و بزرگان قائل به این هستند که تقوا که بالا بره پرده ها از جلوی چشم کنار میره گفت فردا قراره کربلا بشه ...

فردا 16 دی لشکر تانک های دشمن حسین علم الهدی و یاران معدودش که شاید به 40 نفر میرسید را محاصره کرد و با گلوله مستقیم تانک افراد را هدف میگرفتند و بعدش هم با تانک از روی بدن بچه ها عبور کردند که هیچکس شناخته نمیشد  گوشت و استخوان با خاک و شنی های تانک ها درآمیخته بود طوری که خود حسین را هم از روی قرآن کوچکش شناختند( او از کجا میدونست که فردا قراره کربلا بشه ؟ آری تقوا که بالا بره...)

شاید باورش برای من سخت بود روزی که شنیدم همت ها و باکری ها میتوانند با نظرهای نظرشده خودشان درون ما نسل بعد از جنگ , امواج مطهِر ایجاد کنند و با زداینده ایمان و عشق ، رذایل را به ساحل بریزند و دل و جان ما را مطهَر و با خدا آشنا کنند.

آنان چون پیشتر با نفسهای امام (ره)از خود باخته شده بودند ، چون توانسته بودند خود را به بهای جاودان بفروشند،چون فهمیده بودند که فنای در او یعنی چه؟و توانسته بودند با غواصی در دریای "یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیةمرضیة..."صدف فنای فی لقاء را بیابند و از درون آن دُرّ گرانبهای شهادت را از آنِ خود کنند و خود را غنی ابدی کنند..

آنها این کار را توانسته بودند بکنند که الآن تصاویر آنها دلرباترین تصاویر است ، مزار آنها میعادگاه عاشقان است ، زمینی که پا روی آن نهاده و چند صباحی سکنی گزیدند و باز از همانجا پر کشیدند شده بهشت عاشقان ! باز عبارت " شرف المکان بالمکین"در ذهنم تجلی پیدا کرد!

آنان اینها را فهمیدند و به ما هم فهماندند و ما چه راحت درکشان میکنیم  آخه قبلا شنیده بودم حرفی که از دل برآید راحت به دل نشیند ولی الان دارم میبینم،با تمام وجود میتوانم ببینم..

از وقتی با شهدا و فرهنگ شهادت آشنا شدم بسیاری از تصاویر آنها را دیده ام  بسیاری از کتابهایشان را هم دیدم و خواندم و  بسیاری از فیلم هایشان را هم مشاهده کردم غیر از نورانیت و معنویت هیچ چیز ندیدم.در بسیاری از مواقع حضورشان را در کنارم احساس کردم و حتی دیدم که دستم را گرفته اند تا مبادا دوباره به پرتگاه گناه نزدیک شوم

اکنون من هم دلم میخواهد شهید شوم ولی افسوس که دروازه شهادت بسته شده ...

ولی وقتی جمله زیبا و پرمحتوای رهبرم را میبینم روزنه ای از امید در قلبم ایجاد میشود

ایشان فرموده اند: آن روزها دروازه شهادت داشتیم ولی الآن معبری تنگ،هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست دل را باید صاف کرد.

آری شهدا زنده اند" الشهدا حیّ من الاحیاء

مگر میشود این را انکار کرد وقتی خداوند در قرآن میفرماید:ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون؟

مگر میشود این را انکار کرد وقتی در پی تابوت یک دکتر و یا مهندس یا دانشمندی عده ای قلیل میآیند ولی وقتی تکه استخوانهای یک شهید را در شهرها می چرخانند توده عظیم مردم از هر صنفی برای وداع و بدرقه و یا طلب شفاعت و تبرک جستن به تابوت او می آیند و گاهی پرچم جمهوری که به تابوت پیچ خورده را تکه تکه میکنند و آن را میبوسند و به سر و صورت میکشند و با خود نگه میدارند و افتخار هم میکنند آری هرکس خود را وقف خدا بکند خدا هم خودش را وقف او میکند"من کان لله کان الله له "

اشاره میکنم به حدیث قدسی خداوند میفرماید : هرکس مرا بجوید میابد ، هر کس مرا بیابد دوستم میدارد ، هرکس دوستم بدارد عاشقم میشود،هرکس عاشقم شود من نیز عاشق او میشوم و هرکس من عاشق او شوم او را میکُشم و هرکس که من او را بکشم خون بهایش بر من واجب میشود و هرکس که خون بهایش بر من واجب شود من خود خون بهایش خواهم بود.

میدانی فرق ما با آنها چیست؟آنها امانت نگه دار بودند یعنی آن قلب صاف و آن فکر سپید و آن جوارح و جوانح پاک را که از خدا گرفته بودند را سعی کردند به همان صورت تحویل دهندش و این کار را هم کردند ولی من در امانت خیانت کردم آن دل صاف و پاک را و آن فکر سپید را به سیاه ترین وجه دارم باز میگردانم شده ام مثل آدم های قسی القلب ، خودم را روسیاه کردم ، حجابهای دنیوی گرداگرد مرا پر کرده توی گرداب گناه غوطه ور شده ام و دست و پا میزنم...

اما امیدوار کننده است قول خدای رحمان:

لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغفر الذنوب جمیعأ

 

 

 

منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» <-tagname-> (<-tagcount->),